خیــــری ندیده ایم از این اختــــیارها...
.::میلاد منجی عالم بشریت،حضرت مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف بر همه گان مبارک باد::.
از چند روز پیش ذوق و شوق داشتم برای دیروز و امروز که تولد امام حاضرمون حضرت مهدی (عج) هست...
با خودم گفتم مردم اگه برای ریاست جمهوری و فوتبال می ریزن بیرون و شادی میکنن حتما برای میلاد آقا غوغا میکنن، منم دلم میخواد برای تولد آقا بیام بیرون شادی کنم...
از صبح رفتم سراغ بعضی کارهایی که برای جشن میلاد آینده باید انجام میدادم،مثل تنظیم جعبه های جوایز وچاپ و تکثیر و وظایفی که به عهده داشتم،اما انگار هیچ کسی هیچ جایی نمی دونست چه خبره...
تاکسی ها ترمز میکردن و مردم بی تفاوت سوار می شدن و پیاده می شدن،بچه ها خسته از گردش روزانه توی هوای گرم دنبال خانواده ها توی فروشگاه های مختلف مدام بهانه میگرفتن...
مردی با تلفن دنبال یک آدم می گشت و طلبکار بود و با صدای بلند دعوا میکرد...
دکتر داروخونه با گوشی تلفن همراهش بازی میکرد و گاهی که یکی از دم در داروخونه سرک میکشید یک نیم نگاه به در می انداخت و دوباره مشغول بازی میشد...
چند تا خانم با اخم و اعصاب به هم ریخته تند تند توی خیابون حرکت میکردن و دست بچه هاشون رو گرفته بودن و دنبال خودشون می کشیدن توی مغازه های مختلف...
بعضیا چند نفری در مورد مدل کفش و لباس صحبت میکردن...
چند نفری با عجله توی مغازه های لوازم آرایشی رفت و آمد داشتن و کالاهای خریداری شده شون رو با هم ورانداز میکردن...
بعضیا خودشون رو باد میزدن و نق میزدن...
خیلیا توی ایستگاه منتظر اتوبوس بودن هی به ساعتشون نگاه میکردن...
بنگاه دارهای معاملات املاک بی حال توی مغازه هاشون نشسته بودن و باد کولرشون رو با هیچی عوض نمیکردن...
یک آرایشگاه مردونه توی مسیر بود که حسابی شلوغ بود و چند تا جوون دم درش مسخره بازی در می آوردن...
جلوی گل فروشی توی سایه درخت ،چند نفر مشغول بستن ماشین عروس بودن،از داخل ماشین عروس آهنگ تندی پخش میشد و گل فروش و رفقاش با ریتم آهنگ کار میکردن...
ماشینا پشت سر هم بوق میزدن و خسته و عجول بودن...
کمی قدم زدم،کار و بارم رو انجام دادم و هرچی سعی کردم خودمو توی خیابون علاف کنم که نشانه ای از شادی و شوق میلاد موعود در چهره مردم ببینم ندیدم...
انگار همه شادی این میلاد خلاصه شده بود توی مجالس عروسی و تجملات و زرق و برق دست و پا گیر اون؛دیگه ظهر شده بود با سرخوردگی برگشتم خونه و با خودم گفتم عصر حتما توی یک جشن شرکت میکنم و حسابی شادی میکنم،حتما اون موقع مردم هم شاد تر هستن چون به روز میلاد نزدیک تریم...
عصر با مامان و خواهرم رفتیم بیرون همینطور که توی صف پمپ بنزین منتظر بودیم جعبه بزرگ شیرینی رو که گرفته بودیم رو به مناسبت شادمانی میلاد آقا بین مردم پخش کردیم؛اما...
اما انگار مردم نمی دونستن مناسبتش چیه،میگفتن خدا رحمت کنه،یا فاتحه اش رو میفرستیم...
هعی....آه...
گفتم فاتحه؛...
البته کسی اون شیرینی رو برای مرده خیرات نکرده بود،تولد امام حاضر بود،امامی که شاید یک صفحه اختصاصی توی فیسبوک داشته باشه،یا حتی گه گاه به وبلاگ های مختلف سر بزنه،امامی که شاید با ما بخنده یا از زیاده لودگی ما نارحت بشه،امامی که وقتی یک پست پر از اندوه می ذاریم، برای ما دلگیر میشه و دعامون میکنه،امامی که وقتی جملاتی می نوسیم که هیچ کس منظور ما رو از اونا درک نمیکنه کاملا متوجه منظور ماست...
امامی که رمز همه پستهای خصوصی ما رو داره،...
چیــه؟میخندی؟...
به چی؟
مگه نه اینکه امام ما حاضرن؟مگه نه اینکه از حال ما خبر دارن؟مگه نه اینکه ما کلی از زمان شبانه روزمون رو توی این صفحات مجازی طی میکنیم؟!پس امام از ما با خبرن،چرا باورمون نمیشه که امام زنده ان،حاضرن،چرا وقتی داریم جشن میلاد آقا رو میگیریم هدیه نمی خریم؟مگه نه اینکه به همه دوستانمون توی روز تولدشون هدیه میدیم؟
گفتم هدیه؛...!
البته که ما هدیه ای نداریم به آقا بدیم؟
بریم وسط بگیمچی؟
بگیم آقا این جعبه کادو خدمت شما توش یک عالمه بــــــدعته...،یک عالمه خرافاته...،مقدار زیادی شک و تردیده...،آقا اینا جدای از گناهان ماست...،خلاصه قابل نداره!!
چطور ه برای آقا کتاب بخریم؟یک کتاب ،از جملات حکمت آمیزمثلا از کسانی مثل دالای لاما،یا اوشو؟البته رام الله هم حرفای جالبی میزنه...
کتابم خوبه،جمله حکمت!!آمیز هم اگه داشته باشه که چه بهتر؛کتاب رو می بریم پیش آقا می گیم آقا جون ما یک همچین کتابایی میخونیم،افتخار ما اینه که یک همچین مطالبی توی مملکت شما چاپ میشه،جملات حکمت آمیز!!!
یا اینکه بریم بگیم آقا ما نه که داریم داماد می شیم و ازدواج میکنیم و دستمون تنگه گفتیم به جای کادو روز شادی زندگیمون رو بندازیم روز تولد شما که دل شمام شاد باشه،خلاصه توی مجلس ما هر وسیله شادی فراهمه از دی جی و آهنگ ساسی مانکن بگیر تا رقص نور و بخار و خلاصه نوشیدنیها!! و خوردنی های مفرّح...
خلاصه که آقا جون بدون که ما خیلی هواتو داریم؛بعد داخل پرانتز به آقا می گیم که بدونه هواشو داریم که هوامونو داشته باشن...
آقا جون؛
ما نه هدیه داریم نه میتونیم براتون کیک تولد درست کنیم و روش شمع عدد 1179 بذاریم،نه میتونیم براتون درست شادی کنیم،نه...
اصلا خیال خودمو راحت کنم،آقا ما شما رو نمی شناسیم که،معلومه خب کسی رو که نمی شناسیم چه کاریه براش تولد بگیریم!
آقا جون ما یک مردمی هستیم بیشتر از اعضای خانواده مون رو نمی شناسیم ،مملکتمون هم همینجوری اداره میشه،کافیه یک پست عوض شه که همه زیر مجموعه هاش هم عوض بشن...
آقا جون راستش رو بخواین ما وضع اقتصادی رو به راهی هم نداریم،خلاصه که وقتی یک آدمی گرسنه اس دیگه قطعا نباید توقع داشته باشین شما رو بشناسه؛گرسنه اس،پی نونه،دین و امام و پیشوا کیلو چند!!البته بگم،ما از شما هم کم منفعت ندیدیم،به برکت نام شما که جلوی هر آدم کله گنده ای سر زبونمونه،کلی عزت سرمون میذارن...
.
چقدر بد که همه شادیهای ما خلاصه بشه توی مجالس گناه و لهو؛یا تمام شناخت ما از ائمه این باشه که ازشون حاجت بگیریم و دغدغه های زندگی مون رو دنبال کنیم؛
راه رو گم کردیم،گیج و سردر گمیم،کاش بتونیم آیین انتظار رو درست یاد بگیریم و اجرا کنیم،کاش به عوامل دیگه دل نبندیم و بدونیم که تا آقا ظهور نکنن و پرچم اقتدارشون رو روی زمین برپا نکنن وضع همینه و راهی به سوی سعادت نیست
اما،دلم روشنه،لا اقل میدونیم که یک چیزی کم داریم،بعضیامون می دونیم که چی رو کم داریم بعضی هم بیخود و سردرگم فقط میگردیم و پیدا نمی کنیم...
آقا جون،ما دچار سردر گمی هستیم،چراغ هدایتتون دیده نمیشه،از بس که توی این گود دور برداشتیم و همدیگه رو زمین زدیم و خاک بلند کردیم،آقا جون اینجا رو غبار گرفته،فرش دلمون حسابی کتک میخواد،پر از خاک شده و نقشی توش پیدا نیست...
آقای من،کی بارون رحمتت این خاک رو می نشونه و چراغ هدایتت رو نمایان میکنه؟
آقای مهربون من،پس کی؟!
می ترسم زیر این دست و پا ؛همین یه ذره نگرانی هم لگد مال بشه و نبینم اون بارون رحمت رو،نبینم اون مصباح الهدی رو،می ترسم آرزو به دل بمونم و جاهل برم از دنیا...
آقای من،دیدارت رو نصیب چشمای گنه کارمون بکن،...
آقای من،ما در جهل مرکب هستیم،شما ما رو روشن کن،...
.
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیــــری ندیده ایم از این اختــــیارها...


-آقا جون،یادتونه؟پانزده سال پیش دوشنبه 24آذر ماه بود که پدرم برای همیشه آرزو به دل از دیدار شما،درست شب تولدتون از دنیا رفت...
-آقای من؛"از همین امروز"تمرین منتظر بودن را آغاز میکنم...
اللهم عجل لولیک الفرج