روزگاران!
.
.
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
باقی نمیتوان گفت الا به غمگساران
.
.
.
سلام
این هفته چند قسمتی از سریال قدیمی روزی روزگاری رو دیدم،اگه صد دفه دیگه بذاره هم باز نگاش میکنم،چقدر حرف داره این فیلم
چقدر خاله لیلا رو دوست دارم
از جمله درسهای خوبش اینه که بیک بودن اونقدرها هم افتخار آمیز نیست،چه بسا سوخت جمع کردن و دوغ درست کردن و رنگرزی کردن و از همه مهمتر به قول مراد بیک سه بار نون خوردن و پنج بار شکر خدا به جا آوردن افتخار آمیز تر باشه از مراد "بیک" بودن...
باید یک بار مرد و دوباره زنده شد و همه غرورهای قبلی رو زیر پا له کرد و با دل زندگی کرد
با دل...
حتی اگه همه حسام بیک های عالم به ریشت بخندن!
.
.

ماه مبارک رمضان بر شما مبارک برای رضای خدا منه خجسته خرم رو هم دعا کنید.
:)
-خدا این "روزگاران " رو از ما نگیره وگرنه ما هیچ چاره دیگه ای برای فارغ شدن نداشتیم!