وقف

وقف یعنی چی؟
امروز وقتی برای دیدن جشنواره تحریر اساتید خط به حرم مطهر رضوی رفته بودم متوجه نوع جدیدی از وقف شدم...
شاید همیشه با شنیدن کلمه وقف چیزی مثل بخشیدن مال و ثروت یا ملک و زمین و یا هر چیز مادی دیگه ای به ذهن ما متبادر بشه،اما امروز یک جلوه دیگر از وقف که خودش چندین مزیت دیگر در کنارش داره رو به چشمم دیدم...
اساتید مجرب خط که از جای جای کشور پهناور ایران برای تحریر حدیث سلسله الذهب به حرم مطهر رضوی اومده بودن و با تمام هنر و مقام هنری که داشتند در مقابل مخاطبین عام از مجاور و زائر قرار گرفته بودن...
ابتدا اثری برای ارائه به جشنواره تحریر کردند و در تمام زمان باقیمانده با تمام مقام هنری که داشتند برای مردم خط می نوشتند؛بیشتر آدمایی که اومده بودن از رهگذرای حرم بودن و غالبا مثل من سر از خطاطی در نمی آوردن و گاهاً بچه ها و خصوصا پسر بچه های شیطون مدام وسط این میزهای تحریر اساتید می چرخیدن و سوالات غالبی که ازشون شنیده می شد این بود که :
آقا میشه یک خط برای من هم بنویسین؟
آقا میشه این رو که نوشتین بدین به من؟
آقا میشه این خطی رو که اون آقای دیگه برام نوشتن رو اعراب گذاری کنین؟!
آقا ببخشین میشه با اون مرکب آبیه که اون خط رو نوشتین برای منم خط بنویسین؟
آقا ببخشین میشه روی اون کاغذای بلند برای من خط بنویسین؟
آقا شما فقط آیات قرآن رو می نویسین؟نمیشه واسه من یک بیت شعر بنویسین؟
و ...
اولش حسابی توی ذوقم خورده بود که چرا اینجا اینقدر بل بشوه،چرا بچه ها جمع شدن اینجا،واااای داشتم از خجالت آب میشدم استاد بزرگ خط کوفی از اهواز پا شدن اومدن مشهد یا استاد خط از اردیبل و تبریز اومدن اینجا با چه مقام هنری برای مدت کوتاه که فقط توی این جشنواره شرکت کنن، اونوقت این بچه های شر و بلا این بزرگوارها رو به مسخره گرفتن و هر کدوم یک کاغذ گرفتن دستشون و از سر و کول این اساتید بالا میرفتن تا ازشون خط بگیرن و چه بسا غافل از اثری که دستشونه آخر شب قاطی زباله های خونه بذارنش دم در!
اما برخورد اساتید جور دیگه ای بود ،اونا انگار می دونستن که برای چه کاری اومدن،اومده بودن که تمام هنرشون رو وقف مردم کنن،وقف همین بچه هایی که شاید بیشتر از شناخت هنر مرز و بوم خودشون اسم شخصیت های بازی های رایانه ای و یا لقب و نوع لباس و غذای آرتیست های خارجی و ... رو بشناسن...
این بزرگوارها با صبر برای همین بچه ها و مردم عادی نوشتن و با عشق هم نوشتن،با لبخند،با رضایت...
شاید توی این جشنواره فقط همین یک نکته رو گرفته باشم کافی باشه که" آدمیزاد مثل درخت میوه است که هر چه پر میوه تر و پر ثمر تر میشه سرش خَم تر و به زمین نزدیک تر میشه"
اصلا هنر مند باید برای مردم کار کنه،هنرمندی که کارش فقط توی گالری ها و مجامع هنری ارائه میشه هنر مند نیست،هنر اونه که برای مردم باشه در خدمت فرهنگ باشه ،اصلا دستمایه ای باشه برای یادگیری کودکان، وسیله ای برای شناخت هویت و هنر یک ملت به مردم،و این میسّر نیست تا وقتیکه هنرمندها برای مردم و در بین مردم و حتی بچه ها کار نکنن و خودشون رو در مجامع هنری و به اصطلاح هنرمند دفن نکنن...
خلاصه که این مدل وقف خیلی به دلم نشست،مطمئنا برای خود اون اساتید هم تجربه به یادماندنی خواهد بود نوشتن برای مردم در حریم مطهر رضوی در دهه کرامت...
اجرشون با اما رئوف
کلی احساس خوشحالی کردم که قراره برم توی جمع بچه های قد و نیم قد و براشون فرهنگسرا طراحی کنم،به موضوع پایان نامه ام بیشتر علاقه مند شدم و امیدوارم هر چه سریعتر وقتم برای تکمیل کارهای پژوهشی م روی رسانه و بچه ها آزاد بشه؛(واقعا که چقدر کار دارم و هی باز ول می چرخم!!)
-خواهرم سالهاست مدارک ممتاز خطش رو گذاشته لب کوزه!...چند وقتیه که دارم روی مغزش کار میکنم که دوباره خط رو از سر بگیره و به این وسیله روحیه اش بهتر بشه و پیشرفت کنه و هم مدارک خطاطیش لب کوزه نم نکشه..!!
-تصاویر افتتاحیه نمایشگاه سازهای ابداعی محمدرضا شجریان در خانه هنرمندان ایران
-می گن اگه میخوای مجسمه بشی اول باید خاک(خاکی) باشی...
-اولین تمرینم برای کلاس نویسندگی در قسمت گزارش توصیفی این سایت قرار گرفته...

