اشاره یا سخن!
گاهی دیده ام که بین دوستان صمیمی یک انتقاد کوچک به نوع برخورد کل رابطه چندین ساله را خراب کرده و غالبا مشکل آنجاست که طرفین با هم صحبت نمی کنند بلکه با ایما و اشاره می خواهند مقصودشان را به اطرافیان برسانند.
حالا از شما می پرسم کدام رفتار راحت تر است؟
-اینکه تمام مدت شش دانگ حواست به نوع حرکات و اشارات و کنایه های اطرافیان باشد تا در یابی در دلشان چه می گذرد و چه می خواهند.
یا
-اینکه زندگی عادی خودت را بکنی و خودت باشی و خیالت راحت باشد که اطرافیانت واضح و با احترام حرفها و خواسته هایشان را به تو می گویند و با تو تعارف ندارند.
مثلا چه اشکالی دارد که انسان اگر نکته ای رفتاری حرکتی چیزی در رفتار دیگری آزارش می دهد ساده و بی آلایش به او بگوید؟
مسئله گوشزد کردن درستی یا نادرستی رفتار دیگران نیست،مسئله بازخورد آن رفتار است در شرایط خاص!
تصور کنید پدر شما با بقال محل بسیار دوست است و هر از چند گاهی به او پول قرض می دهد و گاهی هم جنس نسیه از او میگیرد اما بقال محله به او گوشزد میکند که جلوی روی بقیه از من نسیه نگیر تا باب نشود آیا پدر شما باید ناراحت شود؟یا این بهتر بود که بقال محل هر بار با اکراه و یا تعلل نسیه بدهد و ذهنیت پدر شما را نسبت به خودش مخدوش کند؟
گمانم این رفتار قدری سعه صدر لازم دارد و کمی خود نگری و درک متقابل
عمیقا از همین تریبون- که از فهیمه قرض گرفتمش -از دوستان و آشنایان در خواست میکنم که با من روراست باشند.