
شیخ، به اذعان همه دردآشنایان، ذوفنون بود. همه ساحتی بود...
فقط معمار نبود، فیلسوف و مهندس نیز بود. ادیب و عارف هم بود.
از همه مهم تر اینکه مرد اجرا و سیاست نیز بود...
شیخ هم در زمین بود هم در آسمان....
تاکی
به تمنای وصال تو
یگانه
اشکم شود از هر
مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل
عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول
و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش
رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و
گه ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم
خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد
و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوهگه یار
حاجی به ره کعبه و
من طالب دیدار
او خانه همی جوید
و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو
کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه
و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و
بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد
و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس
رخ یار توان دید
دیوانه منم من که
روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از
همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی
صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی
و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی
است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به
امید کرم توست
یعنی که گنه را به
از این نیست بهانه
"مخمس شیخ بهایی"
تمنای وصال با صدای مختاباد
سوم اردی بهشت روز
بزرگداشت شیخ بهایی و روز معمار بر تمامی آنانکه دست
اندر کار عمران و آبادانی هستند چه در کالبد شهر و چه در کالبد تن مبارک باد.