آهسته و پیوسته

گاهی متوجه میشم که وقتی سرم شلوغ تره و کارای بیشتری دارم کیفیت کارام هم بیشتر میشه!نمیدونم انگار که رو غلطک خوب کار کردن میافتم،شاید هم واسه اینه که برای جلوگیری از خطا بیشتر دقت میکنم،البته همیشه  وقتی این حالت زیاد ادامه پیدا می کنه یک باره از پا میافتم و باز خودم رو تنبیه میکنم که "بچه آهسته و پیوسته برو"اما انگار این تعادل باید تو خون آدم باشه وقتی آدم همیشه نگرانه باید برای آرامش و تعادل این رفتار (اصطلاحا جوشی بودن)خیلی تلاش کنه به هر حل آدم نرمال آدمی نیست که همیشه کاراش به نحو احسن پیش بره آدمیه که با شرایط به نحو احسن روبرو بشه!

اعتراف میکنم که باید تمرین کنم که اهسته و پیوسته برم و تمرین کنم به خدا توکل  کنم.

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست-----که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

دیروز وبلاگ رو راه انداختم ولی نمیدونستم قراره روش چی بذارم!هنوزم هم نمیدونم !فقط امروز بعد از اینکه از زیارت آقا برگشتم خونه فهمیدم مطلب اول رو باید از رئوفترین دوست و ولی نعمتم بذارم . آقا جون دل من به همون پرسه زدنا توی حریمت خوشه،خدایا این ولگردی کودکانه رو از من نگیر!

"فمعکم معکم لا مع غیرکم"