http://s4.picofile.com/file/7799693545/Ensanam_Arezoost.jpg

وقتی این اثر رو تصویر برداری می کردم همش با خودم میگفتم چرا اسم این اثر "انسانم آرزوست"هنوز هم نتونستم اسمش رو برای خودم توجیه کنم اما از صمیم قلبم می تونم درک کنم که چقدر ارزش و سنگینی علم و شادی در زندگی موثره...
با خودم میگفتم این پسرک با تمام حجمی که داره خیلی سبکه،چون غمگینه و در خودش فرو رفته اما اون کودک با همه کوچکی جثه اش به واسطه کتاب و شادمانیش خیلی ارزش بیشتری داره...
جداًکه هنرمندا ذهن بازی دارن...
چطور به ذهنشون میرسه که مفاهیم رو اینقدر فانتزی با آثار بی بدیل تبدیل کنن..
راستی نظر شما نسبت به این اثر و اسمش یا مفهومش چیه؟

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست


ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست


بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست


گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست


وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست


در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست


این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست


والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست


زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست


جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست


زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست


گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست


دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست


گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست


هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست


پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست


خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست


گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست


یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست


می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست


من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست


باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست


بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست


"مولانا جلال الدین محمد بلخی"




-تولد سه اسوه کامل است
حسین و سجاد و ابو فاضل است
میلاد مبارک...

-ویترای،تجلی نور و رنگ در خانه ما