امروز آخرین روز از سومین چله حرم رفتنم بود؛هنوز از حرم برنگشته دلتنگ بودم،ولایت معنوی آقا علی ابن موسی الرضا(ع) همه ابعاد زندگی آدم رو در بر میگیره،دل و جان و کار و درس و ...

دیگه از فردا نمیخوام برم حرم،یعنی دیگه با آقا قرار نذاشتم...

اما امروز رفتم روبروی قبر مطهر آقا ایستادم و گفتم آقا جون تا حالا که این بازی زندگی رو یکی پریدیم هوا یکی خوردیم زمین و آخرش هم نفهمیدیم کجاها باید دوید و کجاها باید ایستاد اما از این به بعد دسته بازی زندگی من دست شما،حالا اگه شما دوست داری ما گِیم اُوِر بشیم باشه "هر چه از دوست رسد نیکوست"اما آقا صبرش رو هم بهمون بده...

اگر هم همون جوری که از کرم و رأفتت انتظار میره دوست داشتی ما برنده بشیم ، بهمون معرفت بده که بدونیم اگه بُردیم دسته بازی دست شما بوده و ما نقشی نداشتیم...

حالا نمیدونم توی اون شلوغیا دسته بازی زندگی ما رسیـــد به دست آقا یا نه همون وسطا افتاد دست یک بچه سر به هوایی چیزی...

حالا مسئله اینه که این وسط اگه سیم بازی قطع بشه دیگه بقیه بازی میافته دست خودم،اینه که دعا کنید سیمه قطع نشه،البته اگه همین حالاش هم وصل باشه و دسته بازی دست بچه نیافتاده باشه...


http://s3.picofile.com/file/7706539886/Haram_Razavi.jpg

http://s3.picofile.com/file/7706540000/Aseman_Haram.jpg


راستی این روزا خیلی به یاد همه عالیه المضامین رو خوندم البته اگه این زیاده زیارت قبول بوده باشه :)


-شب جمعه است.....التماس دعا....

-بفرمائید روضه....الهم عجل لولیک الفرج

 

/**/