روز قلـــــــــــــــــــــــــــــم گرامی باد
نمیدونم توی کدوم سایت بود که خوندم قراره انیمیشن راشل کوری با حضور فرج الله سلحشور و خانم نیلچی زاده توی سینما هویزه مشهد پخش بشه و گفتم برم دِلِی دِلِی حرم و یک سری هم برم چهار راه دکترا و آمار کتاب و پخش انیمیشن رو از سینما بگیرم و بعد مدتها که نرفته بودم خیابون گردی برم یه خورده هوا بخورم...
خلاصه سر از بازار کتاب گلستان که تقریبا تازه باز شده درآوردم و برای اولین بار در مشهد یک کافه کتاب کشف کردم و کلـــــــــــــــــــّی ذوق زده شدم
یادمه بارها برای طرح های دانشگاه و ... کافه کتاب طراحی کرده بودم و همیشه میگفتم توی این شهر یک دونه کافی شاپ درست حسابی نیست که آدم بره راحت توش بشینه و دور از دود سیگار و آدمای عجیب غریب یک مطالعه ای داشته باشه و یک نوشیدنی بخوره و بعضا یک فضای فرهنگی رو تجربه کنه...
تا اینکه دیروز وقتی خوش و خرم بعد از خستگی چند روزه این کافه رو پیدا کردم کلی کیفور شدم و تازه وقتی فهمیدم کافه چی خانم معماره و طرح کافه رو هر چند ساده و جمع و جور خودش داده که دیگه سر از پا نمیشناختم
توی همون چند لحظه که توی کافه نشسته بودم و تورقی داشتم توی کتابا و منتظر نسکافه ام؛کلی از صحبتای استادی که یک میز جلوتر بحث داغ ادبیاتی با یکی از مخاطبین دیگه ی کافه راه انداخته بود استفاده کردم...
برام خیلی فضای مانوسی بود و مهمترین شاخصه اش حضور افراد با فرهنگ و اهل مطالعه بود که هم غنای فرهنگی داشت و هم احساس امنیت...
ظاهراً متولّی کافه هم از فروشندگان پاساژ رحیم پور هستن(جناب آقای قدسی)که کلی از عناوین کتب رو فقط میشه از اونجا پیدا کرد و با این حساب لیست کتب موجود توی کافه هم نسبتا کامل و جامع بود...
از منو کافه هم که یک دفتر صد برگ معمولی بود و حسّ نوستالژی داشت و البته لیست کامل دمنوشهای گیاهی هم داشت خعلی خوشم اومد؛کــــــــــــاملابومی عمل کرده بود...
کافه ظاهراً از عید مبعث افتتاح شده بود و هنوز توی مشهد جا نیافته؛اما کم کم داشتن برنامه هایی تدارک میدیدن که میتونست خیلی خوب باشه و منم که کلی با خانم کافه چی که از قضا معمار و هم دانشگاهی هم دراومدیم گپ زدم و چند عنوان کتاب هم خریدم و خلاصه تلفن و ایمیل هم بهشون دادم که برای برنامه هایی که ظاهرا به شکل دعوت اساتید ادبی و برگزاری پاتوقهای ادبی در ماه مبارک بود خبرم کنه؛اما کلی افسوس خوردم از اینکه راهم بهشون خیلی دوره و شاید نتونم پاتوقهای بعد افطار رو شرکت کنم...حالا تا خدا چی بخواد...
در حال حاضر به نظرم تنها موارد کافه ابعاد کوچیک و نداشتن وایرلس بود که ظاهرا قرار بود بزودی فعال بشه...
گفتم حالا امروز که روز قلم نامگذاری شده به همه نویسنده گان، فرهیختگان،شعرا و اهل قلم که توی این شهر زندگی میکنن و یا گاها به این شهر سر میزنن این محیط هرچند نوپا و تازه تاسیس ولی مفید رو معرفی کنم تا این بزرگواران هم از این محیط استفاده کنن و هم حضور و استقبالشون گرمای کافه کتاب آفتاب رو به دنبال داشته باشه...
این هم لینکی از تصاویر کافه کتاب آفتاب که شاید به پای کافه کراسه ی تهران نرسه اما در نوع خودش توی شهر ما اولینه!
***

نمیدونم چند ماه پیش با وبسایت رندانه آشنا شدم اما می دونم که این آشنایی برام یک فرصت عالی بود تا به مدد فضای مانوسی که انسیه عزیز در این دنیای مجازی ایجاد کرده بود با دوستان خیلی خوبی که یکی از یکی هنرمند تر هستن و همگی اهل کتاب و مطالعه و نوشتن و شعر هستن آشنا بشم و من که تا قبل از این بیشتر از دنیای دروس فنی سرم توی کتاب ادبی خاصی نچرخیده بود کلی با آشنایی با این دوستان با دنیاهای متفاوت و رنگارنگ ادب و هنر آشنا بشم و از حضور تک تک این بزرگواران استفاده کنم.
جا داره همین جا از انسیه عزیز متولی این کافه مجازی،مریم عزیزم (و تمامی دوستان اهل ادب و هنر ایشون که اخیرا هم از مناظرات شعری اونا کلی لذت بردم جناب آقای رند تبریزی و آقای ستار کعبی،آقای امیرهاتف،آقای اکبر شیرازی و دیگر دوستان گذری عاشقانه)از فهیمه عزیزم و متنها و ترانه های دوست داشتنیش،آقا جمال و اشعار و تصویر سازی های قشنگشون،و همه دوستان اهل ادب و هنر این مجموعه تشکر کنم و این روز رو خدمتشون تبریک بگم و امیدوارم این کافه مجازی هم گرما و نشاط خودش رو حفظ کنه و رهگذرانی همچون من هم از گرما و فضای خوب این کافه استفاده کنیم.