همیشه قبل از طراحی و خط کشیدن کلی با خودم درگیر میشم  اول فکرم قفل میکنه بعد واسه که دیوونه نشم میرم تو خیاباونا وسط آدما و مات همه چیز رو تماشا میکنم و فکر میکنم در مرحله بعد هی میرم حرم هی میرم سراغ نگارخانه ها مجله ورق میزنم وبگردی میکنم از هر آدمی که میبینم میپرسم که اگه میتونستی یک فلان مکانی طراحی کنی دوست داشتی چطور میبود؟(این سوال رو کاملا احمقانه از هر غریبه ای هم که فقط یه جواب سلام به من داده باشه میپرسم)و بعد میام و خط میکشم گاهی کاغذ پاره میکنم با مکس مدل میکنم در نمیاد اسکیس میزنم نه فکرم پیاده نمیشه نقشه میکشم خط خطی میکنم خسته میشم همه چیز رو پرت میکنم کنار چای میخورم ازش فرار میکنم و یه جایی که دیگه دارم نا امید میشم انگار تازه تو ذهنم جوانه میزنه !حالا روند عوض میشه راحت طرح رو پیاده میکنم و ماکت میزنم و کلی ذوق میکنم انگار این تولد طرح ریاضت لازم داره

یادمه سر طراحی مجتمع تجاری فرش اینقدر سراغ مطالب مرتبط با فرش رفته بودم که قشنگ همه مراحل رو از پشم و نخ و رنگ گرفته تا بافت و انواع گره و نقش و ... رو یاد گرفته بودم و کلی کتاب خوندم در موردش تا بتونم مفهوم "از فرش تا عرش" رو بوسیله مفهوم "هفت شهر عشق عطار "و به کمک یک گره فارسی نمود عینی فرم طرح  قرار بدم و نهایتا یه طرح از کار درآوردم که کاملا مورد استقبال قرار گرفت و یا . . .

اما حالا هنوز دو ترم به ارائه موضوع پایان نامه مونده ذهنم درگیر طرح پایان نامه شده...

باخودم میگم:من که میدونم اگه یه موضوعی رو انتخاب کنم کلی درگیرش میشم و کلی به خاطرش به چالش کشیده میشم و حالا که میدونم چقدر این کنکاش وقتی به نتیجه میرسه شیرینه و چقدر دیدگاههای گاها غلط  منو نسبت به موضوع عوض میکنه ....

پس باید دنبال موضوعی باشم که مراتب تربیت من رو فراهم کنه ،دنبال طرحی که کنکاش در اون منو یاد خدا بندازه و یا من به رضایت از زندگی وادار کنه و یا درسی برام باشه که در حالت عادی سراغش نمیرم تا یاد بگیرم!

مورد هایی به ذهنم رسید:

طراحی آسایشگاه معلولین یا ناتوانان ذهنی شاید برای جانبازان یا سالمندان !؟

طراحی مجموعه تربیتی کودکان بی سرپرست یا کانون اصلاح تربیت شاید زندان یا انجمن نابینایان و یا ...

تا حالا به این فکر کردید که این مکان ها به چه فضاهای اختصاصی احتیاج دارن؟من هم قبل از اینکه در مورد موضوع تحقیق کنم یا درگیر بشم حکمت خیلی فضاها و نکات اون ها رو نمیدونم مثلا تا حالا فکر کردین برای نابینایی که مادرزادی کوره چطور یک فضا رو درک میکنه؟اون هیچ درکی از رنگ ها نداره شکل مادرش هم براش فقط پستی و بلندیه که با دست لمس میشه و درک اون از لبخند اونی نیست که ما داریم حالا با این اوصاف چه نکته ای میتونه توی یک فضا برای اون خاطره انگیز و به یاد ماندنی باشه که در ادراک مرموزش تعریفی از انجمن نابینایان باشه؟

برای طراحی یک همچین فضاهایی باید کور شد یا معلول یا ... تا تونست بهترین رو برای مخاطب فضا طراحی کرد و البته قدر نعمت ها رو درک کرد....


اگه طرح جدیدی تو ذهنتونه که میتونه آدم رو به چالش بکشه برام بنویسین و بگین اگه نابینا بودین فضا رو چطور درک میکردین و چه چیز براتون جذاب بود؟